اهدای عضو ،اهدای زندگی

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملافه سفید تمیزی  که چهارطرفش

زیر تشک بیمارستان جمع شده است ، قرار می گیرد

و آدم هایی  که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند ، از کنارم عبور می کنند 

لحظه ای فرا خواهد رسید که دکتر می گوید مغز من از کار افتاده است و به

هزاران دلیل زندگی ام رو به پایان است . در چنین  روزی تلاش نکنید به شکلی

مصنوعی و با استفاده از دستگاه زندگی ام را به من باز گردانید .

این را بستر مرگ ننامید . بگذارید آن را بستر زندگی  بنامم و جسمم به دیگران

کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.

چشم هایم را به کسی بدهید که هرگز طلوع خورشید ، چهره  یک نوزاد و شکوه

عشق را در چشم های کسی ندیده است .

قلبم را به کسی بدهید که درقلبش تنها خاطرات دردناک و آزار دهنده دارد .

خونم  را به نوجوانی بدهید که در تصادف اتومبیل نجات یافته است و کمکش کنید

تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند .

کلیه هایم را به جوانی بدهید که فکر و ذکرش شده نگرانی های مادر بابت بیماری

او ...

استخوان ها ، عضلات ، سلولها و اعصابم را بردارید و به پاهای کودکی فلج

پیوند بزنید .

اگر لازم  شد سلولهای مغزم را بردارید و بگذارید به رشد خود  ادامه دهد تا با

آنها پسرک لالی بتواند با صدای بلند فریاد بزند و دختر ناشنوایی صدای باران

روی شیشه اتاقش را بشنود .

آنچه از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترش را به دست باد بسپارید تا گل

بروید .

اگر قرار است چیزی از من دفن کنید ، بگذارید اشتاباهات ، ضعف ها و تعصباتم

باشد. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید . اگر گاهی

دوست داشتید از من یاد کنید، عمل خیری انجام دهید یا به کسی که محتاج کمک

تان است ، کلام محبت آمیزی بگویید .

اگر آنچه گفتم انجام دهید ، همیشه زنده خواهم ماند...

 نویسنده : رابرت.ن. تست                                   

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مازیار

بخوان با هر زبانی که عاشقانه‌تر است آهنگین‌تر است و واج‌های صمیمی‌تری دارد بخوان حتی اگر شده اندازۀ پنجره‌ای ... که بیش از حوصلۀ بهار بسته مانده‌ست آنقدر بسته مانده‌ست که اسمش را گذاشته‌اند دیوار.

ققنوس

عالی بود مثل همیشه...

م . ص

برای دوستم......! کسی که در درراه حفظ عقیده اش خون دل میخورد، شقایقی است که چهره اش در وانفسای رنگ عوض کردنها رنگ نمی بازد.... من همیشه به تو مدیونم... دوستت دارم خواهر خوبم...

م . ص

یکـــــــ گُل را تصـــــور کن ! گُلــی کـه با تمـــام ِ وجــــود می خواهــی اش … دلت ضـعـف می رود بـرای شَهـدَش کـه کـامَت را شیـریـن کنـد … عطـــرش کـه مستـت کنـد… و زیبــــایی اش که صفــابخـش حیـــاتـت باشـد … بنـد بنـدِ وجـــــودت می خـواهـد بچینـی اش … ولـی … از تـرس اینـکه مبــادا پـژمـرده اش کنی ! با حســـــرت از دور فـقـط تمــــاشـــایش می کنی … چـون اگـر حتـی یکــــــ گلبــــرگ از گلبــــرگهایش کـــم شود ! هـرگـز خــودت را نخـواهـی بخشـیـد …. ! از ســـوی ِ دیگــــر … فکـر دست های غـریبـــــه کـه هـر آن ممکن است گلترا بچینند دیـوانـه ات می کند ! جـز خـودت و خُـــدا کسـی نمی داند که جـــانت به جـــان ِ آن گُل بستــه است … و تـو داری با ایـن تــرس روزهـا را به سختـی شَب می کنی … و آرزو داری ای کـــاش می شد تابلـــویی بود کنـار گُلت که رویش نوشتـه بود : این گُل صــآحب دارد . . . !

زهرا

سلام دوست عزیز وبلاگ فوق العاده ای داری خوشحال میشم به منم سر بزنی[گل]

مجتبی

سلام وبلاگ قشنگی داری. میخواستم باهات تبادل لینک کنم. اگه تو هم مایل هستی لطفا منو با عنوان آپلود فایل لینک کن و یک ایمیل برام بزن تا من هم تورو لینک کنم. مرسی

هیوا

سلام وبلاگ قشنگی داری خوشحال میشم به وب منم سری بزنی[خنده]

معجزه کلمات

اماما... هنوز باور نمی کنیم که در میان ما نیستی، از تو زنده تر کیست یا روح الله؟ رحلت آن پیر فرزانه تسلیت باد