اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

من کبوتر حرم بودم و دور افتادم ...

میشود آقا نگاهم بکنی؟

میشود یک لحظه مرا هم دعایی بکنی؟

هر شب و روزم دوری از توست

میشود ایا دمی بر ما نگاهی بکنی؟

خسته ام از این روزگار دلتنگی ها

میشود آقا از آسمان صدایم بکنی؟


/ 7 نظر / 14 بازدید
لیلا

[رویا]یا امام رضا علیه السلام.کاش منو یه بار دیگه به زیارتشون دعوت بکنه.[رویا][گل][گل][گل][گل]

نسترن

میشه اقاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا میشه چرا صدام تو صدای زایرات گم میشد ...بعد صدامو نمیشنویییییییییییییییییییی[گریه]

بهار

سلام مثل همیشه عالی بود[گل] دلم خیلی هوای حرم امام رضا رو کرده[گریه][گریه]

ققنوس

منم میخوام منو هم صدا بزنه.

رومینا

میشود ایا دمی بر ما نگاهی بکنی؟ خسته ام از این روزگار دلتنگی ها عالی بود...

قاطی پاتی...

نه رضاست، نه ضامن آهو، هر چه هست خیلی غریب است حال این روزهای من...

سعید

هر روز در سکوت خیابان ِ دوردست روی ردیف نازکی از سیم می‌نشست وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند یک بغض کهنه توی گلو داشت... می‌شکست ابری سپید از سر گلدسته می‌پرید: جمع کبوتران خوش‌آواز خودپرست آنها که فکر دانه و آبند و این حرم جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست آنها برای حاجتشان بال می‌زنند حتا یکی به عشق تو آیا پریده‌است؟ رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست... ابر سپید چرخ زد و تکه‌پاره شد هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست، آهسته گفت: من که کبوتر نمی‌شوم اما دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ست