شنیده ام ...

شنیده ام که به جنگل قدم گذاشته ای

پلنگ وحشی من ! خوشبحال آهوها 

پانته آ صفایی

 از وبلاگ ناز و نیاز


/ 15 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناز و نیاز

خدا در میان شاخه های بید تاب می خورد .. دخترکی روی تاب گیسوانش ، دست خدا را می بوئید زندگی ساده بود شاید همین برگ افتاده بر جوی که میرود تا ته آشنایی آدمی خسته بود ولی تنها نبود .. دست روزگار شاید ، سیبی در دامن طبیعت رها میکرد .. کودکی می آمد ، سیب را بو میکرد نفس های خلقت تازه می شد .. مادرم هم بود نشسته روی سجاده نور دانه دانه احساس را در نخ زندگی زنجیر میگرد .. کاش زندگی برگردد کاش دوباره من کودکی شوم زندگی را بریزم در جوی احساس انسان تازه ای زاده شود .. { ای لیا } سپاس [گل]

علیرضا

یاد شعرهایی افتادم... زیبا بود...

آذین

نه به خدا اگه سر کار گذاشته باشمت!راستش رو بخوای من اول به شعر توجه کردم معنیشو اشتباه متوجه شدم واقعا منظور بدی نداشتم همون اولم که معذرت خواهی کردم!من واقعا از این وبلاگ خوشم میاد و خیلی ازش لذت میبرم...

eBi

Bara azin falsafe bafi nakon.efrat kardi. Mishod axe behtari gozasht.in darke shakhsiye shoma az facebook ast.

ali

سلام وبلاگ قشنگی داری من تازگی یه وبلاگ ساختم من شما رو لینک کردم لطفا شما هم منو لینک کنید

مازیار

بیا و معجزه باش مگر بهار ، جز آمدن چه کار می کند ...

ققنوس

خیلی زیبا بود[گل]

فرشته مصطفی

باید آهسته نوشت، بادل خسته نوشت بالب بسته نوشت گرم وپررنگ نوشت روی هرسنگ نوشت ..تا بدانند همه تا بخوانند همه که اگردوست نباشد دل نیست.....

Bebakhshi mishe esme facebooketoun ro begin?

علل

عالی بود