اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 گفتم از اینجا تا مشهد چقدر راه است ؟

گفت آنقدر که بگویی

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

پیشاپیش طلوع زیباى شمس الشموس از مشرق کرامت و رأفت مبارکباد

از وبلاگ مازنی ریکا

 

/ 5 نظر / 26 بازدید
ققنوس

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

شبیخون شعر

ای که رفته باخود دلی شکسته بردی این چنین بـه طـوفـان تـن مـرا سپردی ای کـه مهر باطل زدی به دفتر من بعد تو نـیامد چه ها که بر سر من بعد تو نـیامد چه ها که بر سر من ای خـدای عـالم چـگونه بـاورم بود آن کـه روزگاری پنـاه و یـاورم من بود سایه اش نماند همیشه بر سر من زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال وخسته ام رفتی و ندیدی که بی تو چـگـونه پــر شکسـته ام رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا رفتی و خـیالت زمـانی نمیکند مـرا رهـا ای به دل آشنا تاکه هستم بیا وای من اگر نیایی رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال وخسته ام رفتی و ندیدی که بی تو چـگـونه پــر شکسـته ام رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا رفتی و خـیالت زمـانی نمیکند مـرا رهـا ای به دل آشنا تا که هستم بیا وای من اگر نیایی ای خـدای عـالـم چـگونـه بـاورم بود آن کـه روزگاری پناه ویـاورم مـن بود سایه اش نماند همیشه برسر من زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال وخسته ام رفتی و ندیدی که بی تو چـگـونه پــر شکسـته ام رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا رفتی

شبیخون شعر

بیچاره پاییز ... دستش نمک ندارد! این همه باران به آدم ها می بخشد اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او می زنند ... خودمانیم ... تقصیر خودش است؛ بلد نیست مثل «بهار» خودگیر باشد تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد! سیاست «تابستان» را هم ندارد که در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد ولی از پشت خنجری سوزناک بزند ... بیچاره ... بخت و اقبالِ «زمستان» هم نصیبش نشده که با تمام سردی و بی تفاوتی اش این همه خواهان داشته باشد! او «پاییز» است رو راست و بخشنده! ساده دل فکر می کند اگر تمام داشته هایش را زیر پای آدم ها بریزد، روزی ... جایی ... لحظه ای ... از خوبی هایش یاد می کنند! خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را به پای محبتش نمی گذارند … عادت آدم ها همین است …! یکی به این پاییز بگوید آدم ها یادشان می رود که تو رسم عاشقی را یادشان داده ای! دست در دست معشوقه ای دیگر پا بر روی برگ هایت می گذارند و می گذرند تنها یادگاری که برایت می ماند ... «صدای خش خش برگ های تو بعد از رفتن آنهاست» ...! ناراحت نباش پاییز! این مردم سال هاست به

شبیخون شعر

گفتم به دعا که چشم بد دور از تو ای دوست مگر چشم بدت من بودم؟ | ابوسعید ابوالخیر |[گل]

[گریه]