حســود

یک چشم من اندر غم دلدار گریست

چشم دگرم حسود بود و نگریست

چون روز وصال آمد آن را بستم ،

گفتم نَگِریستی نباید، نِگَریست ..

ابو سعید ابالخیر

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

او را به چشم پاک توان دید چون هلال هر دیده جای جلوه ی آن ماه پاره نیست

علی

چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است در رخ وی نظر از آینه ی پاک انداز

رومینا

مردم میگویند : آدم هــای خوب را پیدا کنیـد و بدها را رها . . . اما بایــد این گونه باشد: خوبــی را در آدم ها پیدا کنیــد و بدی آنها را نادیــده بگیرید . . . هیچکس کامــل نیست

ɔıмɒиɘʇɘм

گــــر چه خونـــَـم نمی رود ولـــی.. به گمانــــم که مجــــروحم...!

man

گفتم نه گریستی نباید نگری من عاشق این شعرم که چند سال پیش اصفهانی هم خوندش

مازیار

سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت است در خیالات خـودت قــصـــــر بسازی، سخت است مثل این است که کودک شده باشی، آن وقت هـــــی تـــو را باز نگیرند به بازی، سخت است اینکه دنبــــال کنـــی سایــــه ی مجهولـــــی را تا به هم خوردن خط های موازی، سخت است این کـــه یک عمر بدون تــــو قــــدم بـــــردارم بین دروازه ی سعدی و نمازی، سخت است گاه جغرافی چشمان تو خیلی ساده ست گاه اثبات تـــــو از راه ریاضـی، سخت است زیـر پیراهن گل مخملــــی ات پیچیده ست عطر نارنج ولی دست درازی، سخت است

علیرضا

عالی بود

سلام متن ها عالی هستند مرسی

آیلین

همشون عالی بودن دمت گرم