یک نفس

سعدیا گر نکند یاد تو آن یار مرنج/ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند؟

 
یلدا مبارک
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٩
 

شب یلدا

پدری بود، خانواده ای بود، کودکی بود اما ...

خانه ای نبود

خانه اشان یک پتو بود و دیگر چیزی نبود

شب یلدا را نمیشناختند تنها چیزی که میدانستند این بود :

سرمای این شب از همه شبهای دیگر زمستان بیشتر طول

میکشد ...

" تا کنون هیچکسی به خاطر بخشیدن فقیر نشده است "