یک نفس

سعدیا گر نکند یاد تو آن یار مرنج/ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند؟

 
بسیار زیبــــــــــــــــــــــا.
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱
 

حافظ

اگر آن ترکِ شیرازی بدست آرد دلِ ما را

به خالِ هندویش بخشم ، سمرقند و بخارا را

صایب تبریزی

هرآنکس چیز میبخشد ، زجان خویش میبخشد

نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خالِ هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

شهریار

هرآنکس چیز میبخشد ، بسانِ مرد میبخشد

نه چون صایب که میبخشد سرو دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاکِ گور میبخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دلِ ما را

به خالِ هندویش بخشم تمامِ روح و اجزا را


یاری

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دلِ ما را

به خورشید و فلک سایم ، ازین عزت ، کفِ پا را

روان و روحِ ما همه از دولت شاه است

من مفلس کی ام چیزی ببخشم خال زیبا را

اگر استادِ ما محو جمال یار می بودی

از آنِ خود نمی خواندی تمامِ روح و اجزا را

؟؟؟

کلام و دردِ حافظ سخاوت یا خساست نیست

نخواندی بیت دیگر را که فرموده شمایان را ؟

" زعشقِ ناتمامِ ما ، جمال یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط ، چه حاجت روی زیبا را "

رند تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

بهایش هم بباید ، " او" ببخشد کل دنیا را

مگر من مغز خر خوردم در این آشفته بازاری

که " او " دل را بدست آرد ، ببخشم " من " بخارا را ؟

نه چون صایب ببخشم من سر و دست و تن و پا را

و نه چون شهریارانم ببخشم روح و اجزا را

که این دل در وجودِ ما خدا داند که می ارزد

هزاران ترک شیراز و هزاران عشق زیبا را

ولی گر ترک شیرازی دهد دل را بدست ما

در آن دم نیز شاید ما ییخشیمش بخارا را

که ما ترکیم و تبریزی نه شیرازی شود چون ما

به " تبریزی " همه بخشند سمرقند و بخارا را