یک نفس

سعدیا گر نکند یاد تو آن یار مرنج/ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند؟

 
و من به خدای خودم امیدوارم ...
نویسنده : یک نفس - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٤
 

خدایا

بارها دقیقا همانجایی دستم را گرفتی که

میتوانستی مچم را بگیری ...


پ. ن : خدایا و الان دقیقا تو همون موقعیتها هستم. و به تو امید دارم لطفا دستمو بگیر نه مچمو که از خدایی تو چیز دیگه ای جز این بر نمیاد