یک نفس

سعدیا گر نکند یاد تو آن یار مرنج/ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند؟

 
صبر
نویسنده : یک نفس - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٩
 

 ترسم از آن است

آنقدر پیر شوم ،

که دندانی برای روی جگر گذاشتن نداشته باشم ...!



 
 
دست من
نویسنده : یک نفس - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٩
 

 بی نمــک ترین مکان جهان،

" دست من " بود...



 
 
چرا؟
نویسنده : یک نفس - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٩
 

ما اسیرِ غم و، اصلا غمِ ما نیست، تورا

با اسیرِ غمِ خود، رحم چرا نیست، تورا؟



 
 
سکــوت
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۸
 

دلم یک آلزایمر خفیف میخواهد 

آنقدر که یادم نرود ،

به نفعم است به چند زبان زنده دنیا سکوت کنم ...



 
 
تلفن
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٧
 

صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم !

از شما چه پنهان ،

ما از درون زنگ زدیم .



 
 
دلتنگی
نویسنده : یک نفس - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٦
 

دلتنگی،

خیابان شلوغی است

که تو درمیانه اش ایستاده باشی ،

ببینی می آیند

ببینی می روند

و تو همچنان ایستاده باشی ...



 
 
درد
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٦
 

زمان ، غارتگر غریبی است ...



 
 
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۱
 

گوش کن ...

چه خوش ترنمی دارد در تپیدن !

نمیتپد ؛

حسین حسین میکند ...

 



 
 
حکم
نویسنده : یک نفس - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۱
 

 ﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﯼ ﺣﮑﻢ ﻣﯿﺰﻧﯽ!!

ﺩﻡ ﺍﺯ ﺣﮑﻢ ﺩﻝ ﻣﯿﺰﻧﯽ!!

ﭘﺲ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ!!

ﻗﻤﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﮑـــــ ♥ﺩﻝ♥ ﺭﺍ

ﺑﺎ ﺧﺸﺖ برﯾﺪ!!

ﺑﺎﺧﺖ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ!!

ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﻝ ،ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪﻡ

ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺩﻝ ﺣﮑﻢ ﻧﮑﻨﻢ

ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮ ﺯﺩ ﺟﺎﯾﺶ ﺳﻨﮓ ﺭﯾﺨﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ

ﺧﺸﺖ ﺗﮏ ﺑﺮﯼ ﻧﮑﻨﻨﺪ



 
 
چشمانت
نویسنده : یک نفس - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۱
 

نمیدانم ،

دل من نازک است یا چشمان تو تیز ...!

هرگاه نگاه به تو میدوزم ،

بند دلم پاره میشود ...!



 
 
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٧
 

دلم به مستحبی خوش است

که جوابش واجب است

السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه



 
 
مبعث رسول اکرم (ص) مبارکباد
نویسنده : یک نفس - ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٧
 

 یا رسول الله !

مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد 

شد،اما با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب 

خوداحساس مى کنم.

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


 
 
رفتم
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٤
 

هم رفتنم خطاست

هم بازگشتنم ...

چون اره در گلوی سپیدار مانده ام !



 
 
خارجی
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٤
 

مــرا بازداشت کردند

به جرم " ارتباط با بیگانگان " !

دستهایم را دستبند زدند

با دستبند خارجی

حکم اعدامم را نوشتند

با خودکار خارجی

مرا به میدان اعدام بردند

با ماشین خارجی

و تیربارانم کردند

با سلاح های خارجی

من

فقط گورم ایرانی بود...!

علیرضا روشن



 
 
خاطره
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٤
 

خاطره یعنی

گـــذشته ،

نگذشته ...!



 
 
اهدای عضو ،اهدای زندگی
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٥
 

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملافه سفید تمیزی  که چهارطرفش

زیر تشک بیمارستان جمع شده است ، قرار می گیرد

و آدم هایی  که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند ، از کنارم عبور می کنند 

لحظه ای فرا خواهد رسید که دکتر می گوید مغز من از کار افتاده است و به

هزاران دلیل زندگی ام رو به پایان است . در چنین  روزی تلاش نکنید به شکلی

مصنوعی و با استفاده از دستگاه زندگی ام را به من باز گردانید .

این را بستر مرگ ننامید . بگذارید آن را بستر زندگی  بنامم و جسمم به دیگران

کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.

چشم هایم را به کسی بدهید که هرگز طلوع خورشید ، چهره  یک نوزاد و شکوه

عشق را در چشم های کسی ندیده است .

قلبم را به کسی بدهید که درقلبش تنها خاطرات دردناک و آزار دهنده دارد .

خونم  را به نوجوانی بدهید که در تصادف اتومبیل نجات یافته است و کمکش کنید

تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند .

کلیه هایم را به جوانی بدهید که فکر و ذکرش شده نگرانی های مادر بابت بیماری

او ...

استخوان ها ، عضلات ، سلولها و اعصابم را بردارید و به پاهای کودکی فلج

پیوند بزنید .

اگر لازم  شد سلولهای مغزم را بردارید و بگذارید به رشد خود  ادامه دهد تا با

آنها پسرک لالی بتواند با صدای بلند فریاد بزند و دختر ناشنوایی صدای باران

روی شیشه اتاقش را بشنود .

آنچه از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترش را به دست باد بسپارید تا گل

بروید .

اگر قرار است چیزی از من دفن کنید ، بگذارید اشتاباهات ، ضعف ها و تعصباتم

باشد. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید . اگر گاهی

دوست داشتید از من یاد کنید، عمل خیری انجام دهید یا به کسی که محتاج کمک

تان است ، کلام محبت آمیزی بگویید .

اگر آنچه گفتم انجام دهید ، همیشه زنده خواهم ماند...

 نویسنده : رابرت.ن. تست                                   


 
 
مادربزرگ
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٥
 

کسی برای کودکی هایم

قصه بگوید !

قصه مادربزرگ تمــام شد ...



 
 
روز پدر مبارک
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۳
 

پیشانی حاجیِ شهر پینه بسته

و دستان پدرم نیز !

تازه فهمیدم که پدر

عمری با دستانش نماز میخواند ...

با تشکر از نویسنده وبلاگ معجزه کلمات



 
 
ماه
نویسنده : یک نفس - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱
 

و ماه من

ماهی گرفتاری میشود در توری

که آغـــوش من نیــست ...



 
 
نپرسیدی...
نویسنده : یک نفس - ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱
 

آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی ...

کی بود ؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست ؟ ...



 
 
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
نویسنده : یک نفس - ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱
 

تا شنیدم دوست میداری غلام خویش را

با وجود روسیاهی دوستت دارم یا حسین