یک نفس

سعدیا گر نکند یاد تو آن یار مرنج/ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند؟

 
پرانتز
نویسنده : یک نفس - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳۱
 

نامت را در پرانتزی مینویسم که آنرا برای همیشه

خواهم بست )

 


 
 
دزد
نویسنده : یک نفس - ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳۱
 

دست سرنوشت را باید قطع کرد !

او دزد آرزوهای من است ...



 
 
رفیق
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٦
 

دل را

فقط باید به خدا گره زد

انگار از

« یا رفیق من لا رفیق له »

اش پیداست

جز او رفیق و مونسی نیست 



 
 
من
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٦
 

من حدسهای مردی زندانی ام

از فصلهای پشت دیوار



 
 
تنهایی
نویسنده : یک نفس - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٥
 

باد

تنهاست

و هرچه را بیشتر میخواهد ،

بیشتر از خود دور میکند ...

و من آن بادم




 
 
و خواهم رفت .
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٤
 

گاهی نباید

ناز کشید

انتظار کشید

آه کشید ...

درد کشید و 

فریاد کشید ...!

گاهی تنها باید دست کشید و 

رفت ...



 
 
مـــــن
نویسنده : یک نفس - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۳
 

من ریشه در شقــ ـ ـــایق پرخون نشانده ام

گل های ســــرخ باغ مرا خـ ـ ـوب بو کنید



 
 
آفریقا
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٢
 

برای ما چه فرقی میکند

آفریقا خیابان است یا میدان ،

ویا قاره ای که روی دست زمین مانده ...

ما همیشه از آفریقا رد میشویم...!



 
 
مادرم
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٢
 

مــــادر

سالخوردگی دخترکی تنهاست

که عروسکهایش حرف میزنند

بزرگ میشوند

راه می افتند

و میروند ...



 
 
حال من
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۱
 

حال من خــــرابُ مبهمه ...



 
 
مواظب حرفهایتان باشید
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٦
 

حرفها

گاهی اوقات

از زباله های هسته ای هم خطرناک تراند

هیچ جا نمیشود چالشان کرد ...