یک نفس

سعدیا گر نکند یاد تو آن یار مرنج/ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند؟

 
ماه مبارک رمضان میهمانی خدا
نویسنده : یک نفس - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۸
 

اندرون از طعام خالی دار

                             تا در او نور و معرفت بینی

( شاعر بزرگ سعدی )



 
 
مسیولین جواب بدن لطفا !
نویسنده : یک نفس - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۸
 

مسولین جواب بدن لطفا

پس شوهر من کـــــــــــو ؟؟؟!!

 



 
 
حواس
نویسنده : یک نفس - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۸
 

حواسم را هرکجا که پرت میکنم ...

باز کنار تو می افتد !



 
 
باور کن
نویسنده : یک نفس - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۸
 

خــود را زیاد جــدی نگیرید

دیــــگران هم این کار را نمیکنند !



 
 
زندگی من
نویسنده : یک نفس - ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٦
 

دلم میخواهد زندگی ام را موقتا بدهم دست آدمی دیگر و بگویم ...

تو بازی کن تا من برگردم  فقط نسوزی ها .... !



 
 
نوشدارو
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٤
 

انگار خدا در صدایت کدیین تزریق کرده ...

با من که حرف میزنی دردهایم را تسکین میدهی !

 

 


 
 
معنای عشق
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٤
 

هر کس مرا دیــــد

تــو را نفرین کــرد ....!


 
 
تلاش
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٤
 

اشکی که به هنگام شکست میریزیم

عرقی است که به هنگام تلاش نریختیم ...!


 
 
الکل زندگی
نویسنده : یک نفس - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٢
 

کـــاش تلخی زندگی کمی الکل داشت !

کـ ـ ــاش ...!

 

 


 
 
نماز
نویسنده : یک نفس - ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۱
 

خــــدایا

دلم هوس یک نماز دو نفره کرده است ...

فقط من باشم و تو ...!


 
 
حیرت
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۱
 

در عجبم چطور هنوز ستون فقراتت سالم است !

وقتی با این اندام , سخــــت از چشمانم افتادی ...

 


 
 
دست خالی
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٩
 

این روزها خیلی چیزها دست من نیست ...

مثلا

دستهایت ...!


 
 
پیامبر
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٩
 

آغوشت غاری است

که همه را وسوسه میکند برای پیامبر شدن ...!


 
 
تفریح نا سالم
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٩
 

گاهی دلم تفریح ناسالم میخواهد ...

مثلا فکر کردن به تو !


 
 
دوباره سیب
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٩
 

به خدا گناه است

با این همه سرخی... گاز نزدن سیب لبهایت !

فوقش از اینجا هم بیرونمان میکنند !

 


 
 
حسرت
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٩
 

خوشبحالت آدم

خودت بودی و حوایت ...

وگرنه حوای تو هم هوایی میشد ...!


 
 
کم خـرج!
نویسنده : یک نفس - ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱۸
 

زندگی با یاد تو چه کم خرج است...

نه خواب میخواهد نه خوراک !


 
 
تعطیلی
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٧
 

خـــــــدایا

آلودگی های انسان از حد هشــــــدار گذشته است...

چند روزی دنیا را تعطیل نمیکنی ؟

 


 
 
کــــ ــ ـــوچ...!
نویسنده : یک نفس - ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۸
 

کوچ پرندگان آموخت ...

وقتی هوای رابطه سرد است ...

باید رفت !


 
 
فکر و خیال
نویسنده : یک نفس - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٦
 

فکر و خیال ؟

موهایم را شاید ,

اما روزگارم را سیاه کرده است ...!

منبع: همسفر جاده ها              www.chatreu.persianblog.ir