یک نفس

سعدیا گر نکند یاد تو آن یار مرنج/ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند؟

 
اللهمَّ صلِّ علی محمَّد و آلِ محمَّد و عجِّل فَرجهُم
نویسنده : یک نفس - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٤
 

هر دم ای ماه

به ضریح بی نشانت

بسته است دخیل قلب من با هر آه

عمریست تپش های دلم میگوید :

« یا فاطمـــه اشفعی لنا عندا ا... »

پ.ن: یا فاطمه الزهرا خودمون رو میسپرم به تو ، تو این سال جدید


 
 
نوروز
نویسنده : یک نفس - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٤
 

بهـــار سخاوتمند است

دامنی از گل به زمین میبخشد

کمی پای درس بهار بنشینیم ...

نوروز مبارک

پ.ن : ارزوی سال خوبی رو برای همتون دارم


 
 
بهــــــار
نویسنده : یک نفس - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٤
 

به تقویم ها اعتباری نیست ،

اگر خودت متحول شده ای ، نوروزت مبارک ...

عیدتون مبارک


 
 
خداحافظ زمستان
نویسنده : یک نفس - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٤
 

چه زمستان بی برکتی !

من امسال

از تماشای زیبایی تــــو در بـــرف ،

محروم بودم ...



 
 
خداحافظ زمستان
نویسنده : یک نفس - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٤
 

جـــز روزگار من

همه چیز را سفید کرده

بــــــــرف



 
 
زمستان
نویسنده : یک نفس - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۳
 

تا قدرت را بدانند

با سنگ ریزه و خرده شیشه فرود آ

آب شو! آب شو! موسیقی منجمد

و بیا و ببین

رنج را تو کشیدی و

به نام بهار تمام شد !

با تشکر از رومینای عزیز بخاطر این تصویر زیبا


 
 
انسانیت
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۳
 

نزدیک عید است

چه خوب است که نیازمندان را فراموش نکنیم



 
 
جهلِ من!
نویسنده : یک نفس - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٢
 

از آن بالا

از نگــاه تــــو

تنها یک نقطه کوچکم ؛

و ببین که چه بیخود

بزرگی میکنم برای خودم ...!



 
 
پررنگ
نویسنده : یک نفس - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٠
 

اشتباه از من بود

پررنگ نوشته بودمت ...!



 
 
روزگار
نویسنده : یک نفس - ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
 

سیاهی چشمانت را دوست دارم ،

چون رنگ روزگار من است ...


 
 
مــــــــــــــــادر
نویسنده : یک نفس - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
 

مادرها هروقت که بمیرند ،

زود است .



 
 
سقوط
نویسنده : یک نفس - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
 

جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد

و جاذبه زمین ، سیب را !!

فرقی نمیکند ؛ سقوط ، نتیجه دل دادن به هر جاذبه ای 

غیر از خــــداست ...



 
 
شبیخون
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
 

تنهایی من ،

شبیخونِ حجم تو را

پیش بینی نمیکرد ...



 
 
یادت
نویسنده : یک نفس - ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
 

وقتی میگویند نیست ،

کاغذ را گفته باشند یا برق را

فرقی نمیکند !

من یاد تو می افتم ...



 
 
زندگی
نویسنده : یک نفس - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
 

ذهن خود را به آلبوم خاطرات مرده تبدیل نکن ،

همچون آینه باش و لحظه لحظه زندگی کن ...



 
 
پایان
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٦
 

من این چشم های بی تو را،

به کجای شهر بدوزم

که هنوز نرفته باشی ...؟!



 
 
دشوار
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
 

سخت است!

فراموش کردن کسی که،

با او همه چیز و همه کس را

فراموش میکردم .



 
 
بحران
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
 

تو رفته ای

و بحران نوشیدن چای بی تو دراین خانه

مهمترین بحران خاورمیانه است ...

و این احمق ها هنوز سر نفت میجنگند !



 
 
خدایا
نویسنده : یک نفس - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٤
 

خــــــدایا 

آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمیکند

مرا در آغوش خود بگیر



 
 
نگران نباشید!
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٤
 

نگران رفتن ها نباشید، زمین گرد است ...



 
 
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳
 

اسیر ظلمتم ای ماه ، کجا مانده ای ؟

من به اعتبار تو فانوس نیاورده ام ...

اللهم عجل لولیک الفرج



 
 
آنقدر ...
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳
 

آنقدر راه میروم تا به حرف بیایند

" خطهای سفید وسط جاده ... "

محال است که جای تو را ندانند !



 
 
آسمان
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳
 

تلنگر کوچکی است باران

وقتی فراموش میکنیم آسمان کجاست