یک نفس

سعدیا گر نکند یاد تو آن یار مرنج/ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند؟

 
باز ...
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢
 

قاتل ها همیشه ،

چاقو ... تفنگ ...

قاتل ها همیشه اسلحه نمی کشند !

گاهی قاتل های لعنتی آنقدر دیر سراغت می آیند 

که می میری ...



 
 
 
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢۸
 

یه گوشتو بکن در یکی رو هم دروازه

اصلا هم ناراحت نشو بعضیا خیلی نفهمن تو نباید با حرف هرکسی ناراحت شی یا ازخودت نا امید شی.

بعضیا رو دیلیت کن از زندگیت . احترام که بیشتر میزاری فکر میکنن خیلی کسی اند 

هیچکس نیستن

همه کس خودتی ، خودتو بپا

با کسی هم تعارف نداشته باش


 
 
جفت شش
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٦
 

خاتون برگرد ،

تاس نرد ما این روزها جفت شش نمی آورد ...!

تصویر از یکنفس



 
 
شنیده ام ...
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٤
 

شنیده ام که به جنگل قدم گذاشته ای

پلنگ وحشی من ! خوشبحال آهوها 

پانته آ صفایی

 از وبلاگ ناز و نیاز



 
 
برگرد
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٢
 

من این نحسی بی تو را

کجــا به دَر کنــم ... ؟!؟

کامران رسول زاده

خدایا فرجی .... خدایا رحمی ... منتظر معجزه ام ...



 
 
چشمانت
نویسنده : یک نفس - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱۱
 

همفری بوگارت : چشمات اذیتت میکنه؟

- لورن باکال : نه

بوگارت : ولی پدر منو درآورده!

 

 
 
سیزده بدر
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱۱
 

نحس ترین روز سال

روزی است که فهمیدم

یک عمر باید

بی تو تحویل شود ،

سالهایم ...!

از کامران رسول زاده

سیزدهم این وبلاگ دو ساله میشه



 
 
شعبده باز
نویسنده : یک نفس - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٤
 

شعبده یعنی تو !

که چشم برنمیدارمو گم میشوی ...

سهیل ملکی (عکس باز میشه؟)



 
 
باران
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳
 

شنیدم دست باران قصد موهای تو را کرده

برایت چتر آوردم که باران را بسوزانم

حامد بهاروند



 
 
بخند
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳
 

لبخند تو را چند صباحی است ندیده ام

یک بار دگر ، خانه ات آباد ، بگـو ســـیب



 
 
 
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱
 

سلام کسی شعر فرزاد حسنی که تو برنامه نوروزی دیشب خوند رو نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ :(((


 
 
مرگ
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱
 

مرگ 

ماهی قرمز کوچکی است ،

که نمیداند

کدام سین سفره هفت سین است ...

کامران رسول زاده



 
 
سال نو مبارک
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٦
 

طبیعتا

بهار

اشکال طبیعت است

و گرنه تو ، نیامده،

نمی آمد ...!

کامران رسول زاده



 
 
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
نویسنده : یک نفس - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢۳
 

بین دیوارُ در ، انگار زنی جان میداد ...

 


 
 
الیس الله بکاف عبده ؟؟
نویسنده : یک نفس - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢۳
 

به ﺷﻠﻮﻏﯿﻪ ﺩﻭﺭﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﻦ،

ﭘﺸﺘﻢ ﺧﺎﻟﯿﻪ ...


 
 
بهار
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢۳
 

نوشتم این بار بهار ...

تا گل کنی در من ،

دستانم دارند شکوفه میدهند ...!

کامران رسول زاده



 
 
بگو از من تو انتقامِ چی رو داری می گی ری ؟؟؟!!!
نویسنده : یک نفس - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٢
 

من رودخانه ای را میشناسم

که با دریا قهر کرد

و عاشقانه به فاضلاب ریخت ...

سید مهدی موسوی ... تصویر saravut whanset ... art pics

تصاویر باز میشن؟



 
 
خدا
نویسنده : یک نفس - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٢
 

همه چرخش من رو مدار توئه ...



 
 
از محبت خارها گل میشود
نویسنده : یک نفس - ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢۱
 

مهم بودن خوب است ،

اما خوب بودن ، مهـــمتر !

با تشکر از سعید

 .

 


 
 
تموم شو
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٦
 

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب

 گر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوز 

...

+ هستی تا ابد



 
 
دلم برایت تنگ شده
نویسنده : یک نفس - ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٦
 

دلم 

تنگ می شود گاهی ...

برای حرف های معمولی

برای حرف های ساده !

برای " چه هوای خوبی ! " 

" دیشب شام چه خوردی ؟ "

برای " راستی ... ! ماندانا عروسی کرد . " 

" شادی پسری زایید . "

و چقدر خسته ام از " چرا " ؟

از " چگونه " !

خسته ام از سوالهای سخت ... پاسخهای پیچیده !

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچهای تند

نشانه های با معنا ... بی معنا !

دلم

تنگ می شود گاهی

برای

یک " دوستت دارم " ساده !

 دو فنجان قهوه ی داغ  ...

سه روز تعطیلی در زمستان، ...

چهار " خنده ی " بلند ....

و

پنج " انگشت " دوست داشتنی . . . .

منصوب به مصطفی مستور



 
 
هنوز ماه من تویی
نویسنده : یک نفس - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٥
 

مرده بودیُ کسی در نفس من جان داشت

مرده بودیُ کسی باز به تو ایمان داشت ...!

مهدی موسوی



 
 
زندگی کن
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۳
 

در زندگی، یکی از سخت ترین کارها رها کردن و دور انداختن گذشته است.

زیرا دورانداختن گذشته یعنی رها کردن کدورت ها، کینه ها، توقعات، دلخوری ها

وانتظارات . آنچه که هستی چیزی جز گذشته ات نیست، تو چیزی جز شرطی

شدگی هایت نیستی. گذشته تنها چیزی است که در مورد خودت می دانی. انداختن

آن دشوار است ،سخت ترین چیز در زندگی است. با گذشت عمر، خاطرات

بیشتری در تو انباشته می شود تا جاییکه به کوه بزرگ تبدیل می شود. کوهی

بسیار سنگین. تو در زیر بار این سنگینی کمر خم می کنی. ولی کسانی که جرات

و شهامت دورانداختنش را داشته باشند، فقط آنان زندگی می کنند. دیگران فقط

تظاهر به زندگی کردن می کنند. همین که از بی فایده بودن خاطرات گذشته آگاه

شوی، می توانی فراموششان کنی. گذشته به تو نچسبیده است، تو هستی که به آن

چسبیده ای. پس فقط کافیست دستت را رها کنی.

چیز دیگری که احتمالا از آگاهی تو سر بر می آورد آینده است. آینده هنوز نیامده

است. پس چرا باید در مورد آن نگران بود؟ آنگاه که آینده از راه برسد به آن

خواهیم پرداخت، به آن پاسخ خواهیم داد. لزومی ندارد در مورد آینده نگران

باشی، آینده شاید هرگز نیاید و یا شاید بگونه ای بیاید که تو در حال حاضر نتوانی

تصور آن را بکنی. آینده قابل پیش بینی نیست.

و اما لحظه اکنون، لحظه اکنون هیچ محتوایی ندارد. اگر تو اکنون و اینجا باشی،

آگاهی ات خالی خواهد بود می توانی ببینی! هرگاه به درون ذهنت بنگری خواهی

دید یا چیزی متعلق به زمان گذشته در آن جاری است یا متعلق به زمان آینده. در

عوض مادامی که پای لحظه اکنون در میان باشد، سراپای تو آگاهی خواهد بود. و

انسان آگاه آرام آرام با رها کردن گذشته و آینده شروع به جای گیری در لحظه

اکنون می کند.زیستن در اینجا و اکنون، زندگی را زندگی کردن است ،زیستن

است، آگاهی محض است و هرچه از آگاهی محض برخیزد زیباست. در این

حالت هرکاری انجام دهی  رواست و از آن پشیمان نمی شوی و هیچگاه به سبب

انجام دادن کاری احساس گناه نمی کنی.




 
 
بخشندگی
نویسنده : یک نفس - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۳
 
بخشنده بودن بیشتر از آنکه توانایی مالی بخواهد ،

قلبی بزرگ میخواهد.....
 
 
 

 
 
موسیقی
نویسنده : یک نفس - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۸
 

وقتی واژه میماند

موسیقی میگوید ...



 
 
← صفحه بعد